امروز در گفتگویی با یکی از فعالان حوزه مهندسی برق و کسبوکار حضور داریم.آشنایی من با ایشان به سالهای دور بازمیگردد. برنامههای مرتبط با کارآفرینی از جمله برنامههای تاثیرگذار و لذتبخشی هستند که اتفاقات خوبی را در کشور رقم میزنند. آشنایی ما از دوران پیشدانشگاهی و ورود ایشان به مدرسهای شلوغ آغاز شد و خاطرات آن دوران بسیار جالب بود. در دانشگاه نیز در دانشگاه صنعتی امیرکبیر و در رشته مهندسی برق هممحصل بودیم. ایشان به تدریج وارد فضای کاری شدند و من بسیار خوشحالم که میبینم مسیر موفقیت را با قدرت طی میکنند. صحبت امروز ما حول محور رشته مهندسی برق است، رشتهای که تحصیلات کارشناسی ایشان در دانشگاه صنعتی امیرکبیر در آن بوده و فضای کاریشان نیز در همین حوزه شکل گرفته. علاوه بر این، ایشان تحصیلات مدیریتی نیز دارند و با دید خوب مدیریتی، اقدام به ایجاد کسبوکار و تولید کردهاند و خود مدیر شرکتی هستند. پس از این مقدمه کوتاه، صحبت را به خود ایشان میسپاریم.
از مهندسی برق تا مدیریت و کارآفرینی
سلام بر شما و همه دوستان قدیمی و کسانی که این گفتگو را میبینند.بسیار خوشحالم که در خدمت شما هستم و از دعوت شما سپاسگزارم. امیدوارم این گفتگو مفید باشد. میخواهم با جزئیات بیشتری مسیر خودم را شرح دهم. پس از دبیرستان، در رشته مهندسی برق در دانشگاه صنعتی امیرکبیر مشغول به تحصیل شدم. حدود چهار سال درس خواندم، هرچند از حدود ترم شش به بعد احساس کردم آینده کاری من در مهندسی محض نیست و نیاز به تغییر اساسی در مسیر تحصیلیم دارم. با این حال، از اینکه مهندسی برق خواندم و از آن دانشگاه فارغالتحصیل شدم بسیار خوشحالم. پس از تصمیمگیری برای تغییر مسیر، در مقطع MBA در دانشگاه تهران پذیرفته شدم. همزمان با تحصیل در MBA، وارد بازار کار شدم. ابتدا به مدت یک تا دو سال در یک کسبوکار خانوادگی در حوزه بنگاه معاملاتی و ساختوساز با پسرعمویم مشارکت کردم. نزدیک به پایان دوره MBA، تصمیم گرفتم شغلی تخصصیتر مرتبط با تحصیلاتم انتخاب کنم، چون هم به آن علاقه داشتم و هم حس میکردم در آن موفق خواهم بود. بنابراین، به عنوان مدیر فروش در شرکتی فعال در حوزه تولید تابلو فرمان آسانسور مشغول به کار شدم که خوشبختانه امروز به یکی از برندهای مطرح در بازار آسانسور تبدیل شده است.
پس از آن،با توجه به تحولات جهانی، تلاش کردیم یک کارآفرینی درونسازمانی را راهاندازی و سرمایهگذاری کنیم. این نقطه، آغاز تولد استارتاپ ما بود. برای حدود شش یا هفت ماه، همزمان هم در آن شرکت اصلی فعالیت میکردم و هم استارتاپ جدید را پیش میبردم تا جایی که کار سنگین شد و ادامه همزمان این دو ممکن نبود. بنابراین از کارم استعفا دادم و به طور کامل بر روی استارتاپ خودم متمرکز شدم. تقریبا با یک تیم فنی بسیار خوب، متشکل از دوستانی که عمدتا از دوران دانشگاه میشناختم، تیمی تشکیل دادیم. من بیشتر نقش تجاری و بیزینسی داشتم، ولی با توجه به پیشینه مهندسی برق، اشراف نسبی به حوزههای فنی و ادبیات مشترک با تیم فنی داشتم و فکر میکنم این اشتراک زبانی یکی از دلایل پیشرفت نسبتا خوب مسیرمان بود.
در ادامه،با همان گروه از دوستان، یک شتابدهنده راهاندازی کردیم. احساس میکردیم مسیری که خودمان در حدود یک سال و نیم طی کردیم، میتواند به دیگران کمک کند تا در مدت کوتاهتری، مثلا شش یا هفت ماه، پیشرفت کنند. بنابراین روی دوازده تیم سرمایهگذاری کردیم و سعی کردیم تا رسیدن به محصول و ورود به بازار همراهیشان کنیم که خوشبختانه تعدادی از آنها موفق شدند. پس از آن، ماموریت جدیدی برای تیم تعریف کردیم و آن ورود به فضای بینالملل بود. در طی نه ماه گذشته، تمام تلاش ما این بوده که به استارتاپها کمک کنیم محصولات خود را در بازارهای بینالمللی بفروشند و کار خود را پیش ببرند، هم در حوزه جذب سرمایه و هم فروش محصول. حاصل این نه ماه کار، انجام تعداد نسبتا خوبی پروژه خارجی بوده که ارزآوری داشته و به این شکل انجام شده که پروژه از یک شرکت یا تیم خارجی گرفته میشود و سپس در ایران به تیمهای ایرانی سپرده میشود تا تحویل داده شود. امیدواریم در شش ماه آینده خبرهای خوبی از بینالمللیکردن کارهای ایرانی داشته باشیم.
در پایان نیز به لطف دوستان،این توفیق را داشتم که در برنامهای با محوریت کارآفرینی و استارتاپها حضور یابم. پیش از حضور، دید اولیهای نسبت به برنامه داشتم، اما تاثیرگذاری و بازخورد مردم در شبکههای مجازی و فضای حقیقی بسیار بیشتر از تصورم بود. تصور میکردم دیگر مخاطب خاصی برای برنامههای تلویزیونی وجود ندارد، اما گویا افراد زیادی آن را دنبال میکنند. به نظر من اتفاقی که در یک سال گذشته برای اکوسیستم کارآفرینی در حال رخ دادن است، تشکیل نهادها و برنامههایی است که امید تزریق میکنند و نشان میدهند کار صحبتشده، شدنی است. در این برنامهها افرادی با زمینههای مختلف حاضر میشوند: کسی با سرمایه خیلی بالا نیست ولی کسبوکاری راه انداخته، دیگری در حین تحصیلات دکترا در دانشگاهی معتبر کسبوکاری ایجاد کرده، و دیگری با یک مهارت فنی خاص کسبوکاری را بنیان نهاده. به نظر من دیدن این نمونههای موفق به مردم نشان میدهد که راهاندازی کسبوکار نسخه ثابت و واحدی ندارد و هر فرد میتواند از جایی که هست برنامهریزی کند و به موفقیت برسد. امیدوارم حضورم در این گفتگو نیز بتواند حداقل در تصمیمگیری جوانان کمککننده باشد.
نکته جالب دیگر این است که در جلسات قبلی این برنامه اغلب میزبانان از اساتید دانشگاه و افراد فعال در فضای آکادمیک و پژوهش بودند،اما صحبت امروز بیشتر رنگوبوی کسبوکار و بازار کار دارد. این موضوع میتواند به این پرسش پاسخ دهد که فضای رشته مهندسی برق برای کسانی که میخواهند جذب بازار کار شوند یا کسبوکار خود را راه بیندازند چگونه است.
معرفی رشته مهندسی برق و گرایشهای آن
امسال به دلیل درگیری یکی از دوستان با کنکور،بعد از سالها مجدداً فضای انتخاب رشته را بررسی کردم و اطلاعاتم بهروز شد. یک اتفاق عجیب این است که امروز شاهدیم رشته کامپیوتر زودتر از برق پر میشود، در حالی که در زمان ما اصلاً اینگونه نبود. این نشاندهنده تغییر نگرش است. امروزه افراد کمتر صرفاً با چشم بسته و بر اساس شهوت رشتهای مانند برق در دانشگاه تهران را انتخاب میکنند و فضا کمی تغییر کرده است.
رشته مهندسی برق چهار گرایش عمده دارد:مخابرات، الکترونیک، قدرت و کنترل. در برخی دانشگاهها رشتههای میانرشتهای مانند مهندسی پزشکی نیز تعریف شده که زیرشاخههایی از برق محسوب میشوند. دروس پایه بسیاری بین این گرایشها مشترک است و سپس دروس تخصصی، هر گرایش را متمایز میکند. فضای هر گرایش کاملاً متفاوت است.
گرایشمخابرات: عمدتاً افرادی که این گرایش را انتخاب میکنند، به ریاضیات علاقه شدیدی دارند. فضای این گرایش بسیار انتزاعی است و از اول تا دکترا شما با مفاهیم و امواجی سروکار دارید که چیز ملموسی نیستند. به نظر من سختترین گرایش از نظر پیچیدگی ریاضیات و غیرملموس بودن مفاهیم است. اما پس از ارشد و دکترا، بازار کار نسبتاً خوبی دارد و به فضای آکادمیک نزدیکتر است. فرصتهای شغلی در حوزههای آکادمیک و پژوهشی فراوان است، اما به جز در کسبوکارهای هایتک، امکان کارآفرینی مستقیم با این تحصیلات کمتر به نظر میرسد.
گرایشکنترل: این گرایش نیز به دلیل ریاضیات سنگین، نسبتاً سخت محسوب میشود، اما مفاهیم آن به واقعیت قابل لمس نزدیکتر است. تقریباً هر وسیلهای که یک سیستم کنترلی دارد، چه مکانیکی و چه الکترونیکی، حاصل ترکیب هنر بچههای کنترل است. این علم در بسیاری رشتههای دیگر مانند مکانیک نیز کاربرد دارد. بازار کارمندی در حوزههای نظامی و غیرنظامی برای این گرایش فراهم است و هم در شرکتهای خصوصی و هم در فضای کارآفرینی میتوانند نقش آفرینی کنند.
گرایشقدرت: فارغالتحصیلان این گرایش عمدتاً در فضای دولتی و پروژههای کلان کشوری مانند نیروگاهها، پستها و پژوهشکدههای انرژی مشغول به کار میشوند. مسیر پیشرفت شغلی در این حوزه معمولاً در قالب شرکتهای بزرگ و دولتی تعریف میشود. البته مسیر آکادمیک و استادی دانشگاه نیز برای همه گرایشها باز است.
گرایشالکترونیک: به نظر من این گرایش در برق کمی مغفول واقع شده است. با توجه به دنیای دیجیتالی امروز که زندگی ما را احاطه کرده، نیاز به این گرایش بسیار زیاد است. در بین گرایشهای برق، الکترونیک نزدیکترین گرایش به فضایی است که اگر کسی بخواهد کسبوکار خود را راه بیندازد، میتواند در آن موفق شود.
مهارتهای مورد نیاز و فاصله دانشگاه تا بازار کار
نکته مهمی که میخواهم بگویم این است که بهترین نیروهای فنی که در شرکت ما مشغولاند،مهارتهای فنی کلیدی خود را در دانشگاه کسب نکردهاند. خود من به عنوان کسی که چهار سال برق خواندهام، یا همکارانم که از دانشجویان ممتاز بودهاند، عمده مهارتهای کاربردی را یا خودمان به صورت خودآموز یاد گرفتهایم یا در حین کار و برای حل چالشهای پیش رو مجبور به یادگیری شدهایم. مثلاً یادم میآید در امتحان الکترونیک، برگه پر از دیود و خازن بود و ما محاسبات میکردیم، ولی همیشه دغدغه داشتم این محاسبات در کجای کار عملی به درد من میخورد. حتی امروز و در سیسالگی هم خیلی از آن مفاهیم انتزاعی به کارم نیامدهاست. چند وقت پیش در جلسه فنی شرکت، یکی از بچهها گفت «بیا انتگرال حجم بگیریم»، که حتی باعث شد من مشکوک شوم و بپرسم آیا این واقعاً در جایی کاربردی دارد یا نه.
میخواهم بگویم ترند آموزش در دنیا عوض شده.منظورم این نیست که کسی درس دانشگاه نخواند، اما اگر کسی فکر کند فقط با گذراندن دورههای آکادمیک دانشگاهی میتواند به موفقیت برسد، سخت در اشتباه است. من در دو سه سال گذشته بیش از صد مصاحبه شغلی انجام دادهام و در هیچکدام، سوال اول و اصلی من این نبوده که «چی خوندی؟ کجا خوندی؟ معدلت چند بود؟». سوال اصلی این است: «چی بلدی؟». مثلاً آیا میتوانی یک PCB طراحی کنی؟ آیا میتوانی یک مدار خاص را بکشی؟ آیا میتوانی این چالش فنی را حل کنی؟ عمده این مهارتها را افراد در دانشگاه یاد نمیگیرند و باید خودشان همت کنند و در فضای خارج از دانشگاه به دنبال آن بروند.
ما در دنیایی زندگی میکنیم که تغییرات بسیار سریع است.مثلاً چند وقت پیش برای فرزندم کتابی میخواستم بخرم و دیدم نویسنده در عرض دو سه سال، پنج نسخه جدید از آن کتاب داده و تشابه نسخهها کمتر از سی درصد بود. متاسفانه برخی از اساتید دانشگاه نیز با علم منقضی شده سی سال پیش تدریس میکنند و خود را بهروز نکردهاند. در مقابل، سایتهای آموزش آنلاین مانند لیندا یا دورههای آنلاین دیگر، بسیار مفیدتر و بهروزتر هستند. البته در بین اساتید، افراد بهروز و ممتازی هم وجود دارند که میشود از آنها استفاده کرد. اما به طور کلی، دانشگاه یک بستر آماده است. اگر در این بستر بدانی چه مسیری را باید بروی، موفق میشوی. اگر ندانید، ممکن است چهار سال از بهترین وقت عمرتان را از دست بدهید و پس از فارغالتحصیلی با این دغدغه روبرو شوید که «حالا کجا استخدام شوم؟ چه کسی به من حقوق میدهد؟».
در شرکت ما،برخی از بهترین توسعهدهندگان (Developer) ما کسانی هستند که هنوز به سن دانشگاه نرسیدهاند ولی شروع به کار کردهاند و امروز از حقوقهای بالای شرکت برخوردارند. در مقابل، افرادی با مدرک دانشگاهی معتبر بودهاند که مهارت کاربردی نداشتهاند. مثال میزنم: اگر کسی مهندس برق است و میخواهد در حوزه تخصصی خودش کار کند، باید مهارتهایی مانند کار با نرمافزارهای تخصصی (مثلاً برای طراحی مدار)، فهم قطعات، برنامهنویسی هارد و... را داشته باشد. در کنار این مهارتهای سخت (تخصصی)، مهارتهای نرم مانند کار تیمی، مدیریت پروژه، اولویتبندی، تعامل با تیم و فن بیان نیز کاملاً ضروری است. بدون این مهارتهای نرم، یک فرد در بهترین حالت میتواند یک «گرگ تنها» باشد که کارهایی را انجام میدهد اما نمیتواند در قالب یک تیم ارزش آفرینی کند.
برای نمونه،مهندسهای برق شرکت ما هر روز ساعت ۹ صبح یک جلسه کوتاه (Daily Scrum) دارند. در این جلسه راجع به کارهای روزانه، ارتباط با دپارتمانهای دیگر و کمکهای مورد نیاز صحبت میکنند. مهمترین چیزی که در اینجا به آنها کمک میکند، قدرت تعامل و مذاکره است. سپس وارد روز کاری میشوند و باید تسکهای خود را طبق برنامه پیش ببرند. مهارتهایی مانند حل چالش، سرچ اینترنتی برای مشکلات فنی پیشرفته، مدیریت زمان و تحویل بهموقع بخشی از محصول بسیار مهم است.
جالب است که برخی از بچههای برق که در حوزه نرمافزار برای ما کار میکنند،برنامهنویسهای بسیار خوبی هستند. میگویند بچههای برق چون باهوش هستند، اگر وارد هر حوزهای شوند بهترین میشوند و برنامهنویسی یکی از آن حوزههاست. اما تقریباً همه آنها تاکید میکنند که این مهارت را در دانشگاه نیاموختهاند. دانشگاه شاید سرنخ یا کلیات یک زبان برنامهنویسی را بدهد، اما مهارت نوشتن کد کارا و بهینه در پروژههای واقعی، بعد از دانشگاه و در فضای کار به دست میآید. جمعبندی این بخش این است که دانشگاه یک بیگپیکچر (تصویر کلی) از علم و تخصص به شما میدهد و بستری است که باید بدانی در آن چه خبر است، اما بعید است بتواند در یک شاخه خاص شما را تا حد یک متخصص آماده کند. آمادگی برای بازار کار یا باید از طریق پروژههای دانشگاهی صورت گیرد یا خودآموزی و سلفاستادی. کسی که با معدل ۱۸ از دانشگاهی معتبر فارغالتحصیل میشود، تضمینی برای دریافت حقوق بالا ندارد. در مقابل، کسی با معدل ۱۲ از دانشگاهی گمنام اما با مهارت کاربردی بالا، مطمئناً مورد تقاضا خواهد بود.
یک چالش برای من به عنوان مدیرعامل،حفظ نیروهای توانمند است. ممکن است نیرویی داشته باشم که تحصیلات عالی نداشته اما برنامهنویس بسیار خوبی است و شرکتهای دیگر حاضرند یک و نیم یا دو برابر حقوق فعلی به او پیشنهاد دهند. بنابراین مجبورم به فکر بهبود شرایط و ارائه پیشنهادهای بهتری مانند دورههای آموزشی باشم. یکی از کارهای جالب در شرکت ما، فرستادن نیروها به دورههای آموزشی و حتی ثبتنام آنها در دورههای بینالمللی است تا در لبه فناوری قرار گیرند. بنابراین، دانشگاه به خودی خود کسی را خوشبخت یا بدبخت نمیکند. دانشگاه یک بستر است و این شمایید که باید تصمیم بگیرید از این فرصت استفاده کنید یا آن را به بطالت بگذرانید.
فضای کار دولتی در مقابل خصوصی (با تمرکز بر مهندسی برق)
بگذارید در مورد فضای کار مهندسی برق در بخش دولتی و خصوصی صحبت کنم.این صحبتها بر اساس تجربه شخصی و مشاهده است و ممکن است برای تمام گرایشها مصداق داشته باشد. اگر در بخش دولتی مشغول به کار شوید، مهمترین ویژگی، امنیت شغلی بالاست. حقوق به موقع پرداخت میشود و اخراج کارمند سخت است. در شرکت خصوصی اینطور نیست؛ ممکن است شرکت ورشکست شود، حقوق با تاخیر پرداخت شود یا فرد اخراج گردد. انتخاب بین این دو بستگی به ویژگیهای شخصیتی دارد. من شخصاً از فضای کارمندی بیزارم. برخی افراد، به ویژه برخی خانمها، ممکن است ثبات و امنیت شغلی دولتی را ترجیح دهند.
از نظر حقوق،در بخش دولتی به طور متوسط رقم ثابتی پرداخت میشود (مثلاً رقمهایی حول و حوش یازده تا دوازده میلیون تومان در زمان این گفتگو). در بخش خصوصی، به ویژه در شرکتهای دانشبنیان، حقوق معمولاً از یک و نیم برابر حقوق دولتی آغاز میشود و میتواند به دو برابر یا بیشتر برسد (مثلاً از پانزده میلیون تومان به بالا). البته این مربوط به مهندسینی است که کار طراحی، مشاوره یا تخصصی انجام میدهند، نه اپراتور. در سالهای اول ممکن است چنین حقوقی ندهند، اما با نشان دادن تواناییها، حقوق افزایش مییابد.
حجم کاری در شرکتهای دولتی معمولاًکمتر است. ساعت کار مشخص است و معمولاً کارها روتین است. در شرکتهای خصوصی حجم کار میتواند بسیار بالا باشد، ممکن است گاهی مجبور شوید از صبح زود تا دیروقت کار کنید و نمیتوانید وسط کار بگویید «نمیآیم». اما در مقابل، حقوق و مزایا نیز متناسب با این حجم کار است.
پیشرفت فنی و علمی در شرکتهای دولتی معمولاًکمتر است. وقتی کارمند دولتی میشوید، عمدتاً با یک سری اصول روتین کاری آشنا میشوید و نیاز چندانی به بهروزرسانی اطلاعات نیست. اما در شرکت خصوصی، به ویژه دانشبنیان، شما دائماً با پروژههای جدید، فناوریهای نو و چالشهای تازه روبرو میشوید. مجبور میشوید تحقیق کنید، مقاله بخوانید، پتنتها را بررسی کنید و حتی گاهی مهندسی معکوس انجام دهید. این فضا باعث رشد سریع دانش فنی میشود. برای مثال، در اولین پروژه شرکت دانشبنیان خودمان، ما که نیروی برق بودیم، مجبور شدیم نرمافزارهای مکانیکی یاد بگیریم و با تراشکارها ارتباط برقرار کنیم.
از نظر رشد شغلی(ترقی پست سازمانی)، شرکتهای دولتی به دلیل گستردگی و تعداد پستهای مدیریتی بیشتر، ممکن است فرصتهای بیشتری برای رسیدن به جایگاههایی مانند رئیس بخش، مدیر یا معاون داشته باشند. در شرکتهای خصوصی کوچکتر، این جایگاهها محدودتر است.
محیط کاری نیز متفاوت است.در سیستم دولتی، کار شما عمدتاً نظارتی است. مثلاً در شرکتی مانند آب و فاضلاب، یک مهندس برق ممکن است مسئول نظارت بر مصرف انرژی، نظارت بر کار پیمانکاران، بررسی صورتوضعیتها، خرید تجهیزات برقی (مثلاً تعیین مشخصات فنی یک دیزل ژنراتور مناسب) و نامهنگاریهای اداری باشد. معمولاً دست به آچار نمیشوید و کار فیزیکی انجام نمیدهید. ذات سیستمهای بزرگ دولتی تغییرپذیر نیست و معمولاً تمایلی به ایجاد تغییرات اساسی وجود ندارد. شعار «سیستم کار میکند، دستش نزن» غالب است.
اما در شرکتهای خصوصی دانشبنیان،شما اغلب در نقش یک طراح هستید. یک پروژه از صفر تا صد به شما سپرده میشود و باید تمام مراحل طراحی، ساخت و نظارت را خودتان انجام دهید. این باعث میشود مجبور شوید نرمافزارهای تخصصی متنوعی را یاد بگیرید. برای مثال، در شرکت ما برای طراحی تجهیزات مغناطیسی، مجبور شدیم نرمافزارهای شبیهسازی مغناطیس، طراحی سیمپیچ، برنامهنویسی در متلب برای بهینهسازی، طراحی بردهای الکترونیکی و حتی نقشههای تابلو برق را خودمان انجام دهیم. حتی برای ساخت قطعات مکانیکی، باید فرآیند ساخت و تولید و ارتباط با تراشکارها را یاد میگرفتیم. این کار نیازمند یادگیری مستمر و غرق شدن در چالشهای پروژه است.
یک مثال عینی،طراحی و ساخت یک مگنت (آهنربای الکتریکی) باربردار برای صنایع بود. زمانی که یک نمونه خارجی خراب شده بود، چون دانش فنی تعمیر آن در ایران وجود نداشت، ما تصمیم گرفتیم آن را بسازیم. این بازار در ایران بسیار ناشناخته و نیازمند تخصص است. ما برای ساخت این مگنت که حدود سه متر اندازه داشت، مجبور به یادگیری و انجام طراحیهای مکانیکی، مغناطیسی و الکتریکی شدیم. ویژگی این مگنت این بود که با یک پالس برق، خاصیت مغناطیسی پیدا میکرد و قطعه فلزی را نگه میداشت و با پالس دیگر، خاصیت خود را از دست میداد. این ویژگی در صنایعی که احتمال قطع برق وجود دارد (مثلاً در تابستان) بسیار حیاتی است، زیرا اگر برق قطع شود، قطعه سنگین رها نمیشود و ایمنی حفظ میشود.
در نهایت،انتخاب بین بخش دولتی و خصوصی کاملاً به روحیات، اهداف و ریسکپذیری فرد بستگی دارد. اگر به امنیت، ثبات و ساعت کاری مشخص علاقه دارید، بخش دولتی گزینه بهتری است. اما اگر به چالش، یادگیری مستمر، درآمد بالاتر و ساختن چیزی از صفر علاقه دارید، بخش خصوصی و به ویژه فضای دانشبنیان میتواند جذاب باشد. موفقیت در هر دو مسیر ممکن است، به شرطی که فرد با آگاهی و متناسب با تواناییهای خود انتخاب کند.Dr. Abasaltian Academic Platform
TOEFL | IELTS | MHLE
GRE | IMAT | TOLIMO
MBA | DBA | PMP | Cisco | Amazon
مشاوره رایگان پلتفرم دکتر اباصلتیان:
09387708025
09392939108
قبولی دیپلم تا دکتری در ایران
اعزام دانشجو به خارج
https://abasaltian.com/phd/
- دوشنبه ۱۰ آذر ۰۴ | ۱۱:۳۳
- ۱ بازديد
- ۰ نظر
شناسایی رشتههای مهارتی سرمایهگذاری برای بازار کار
دومین مطلب آزمایشی من